![]()
Powered By
BLOGFA
سلام دوستان :
اميدوارم ازديدن وب لاگ لذت ببريد
فقط نظر يادتو ن نره
يادتون نره
يادتون نره
يادتون نره
يادتون نره
يادتون نره
يادتون نره
ثانیه ها پشت سر هم میگذرن...
حتی زود تر از اینکه تو بخوای بشمریشون...
منم نگاشون میکنم...
فقط نگاشون میکنم...حتی نمیتونم لمسشون کنم
دلم برای خودم میسوزه..
شاید قبل از این یه رویای ساده میتونس من و به سمت جلو
بکشه
ولی....
ولی...
رویایم هم سوخت...
و فریاد زد...فریاد زد سوختم...
خاکسترش و با سوز و آه و گداز جمع کرد و ریختم توی لجن
دونی وجودیم...
شاید که روزی از آن بارور شوم و نوزادی شاید...
....
چه فرقی میکنه که تو بدونی من تو یه روز بارونی و خیس
چقدر میتونستم گریه کنم و حتی تو نفهمی که من گریه کردم...
چه فرق میکنه که تو بدونی من میتونم چند تا زخم عمیق و پر
چرک روی دستم داشته باشم
چه فرق میکنه...
سوختم..
مهربونم سوختم...
من میدانم که بر نمیگردی...این ها همه تلقینی بیش نیستند
وقتي سن ما زياد مي شود
به چيزهاي مي خنديم
که در گذشته ما را به گريه مي انداخت
وبراي چيزهاي گريه مي کنيم
که مارا به خنده وامي داشت .
اما چه خوب است
هميشه به چيزهاي بخنديم
که موجب نگراني ما شده است..
کاش در کنارم بودی........کاش بودی
تادستان سردم با گرفتن دستان گرمت گرم گرم میشد
کاش بودی با وجود پرمهرت به من محبت و عشق می رسوندی
عزیزم نمی دانی که بد جوری دلم برات تنگ است
اینک از دلتنگی می نویسم که چشمانم خیس خیس است
دوسش دارم. خیلی زیاد!
ساکت و آرام و متین.
اینبار که دیدمش جور دیگه ای شده بود. می گن تو همین یه ماهه اینطوری شده!
شرمندم از فکری که توی سرم اومد...! ولی بوی رفتن اومد! دلم خیلی گرفت.
برای همه پدربزرگ ها آرزوی سلامتی می کنم!
بعضی آدم ها گمشده هامون هستند.
بدون اون ها می گذرونیم.
ولی با دیدنشون دلمون آرامش پیدا می کنه.
وجودشون همون حس هم خونی
یا چیزی مشابه اون رو در وجودمون به طغیان در می آره.
برامون عزیزن.
مثل............عزیزم، که شاید ازش دور بودم ولی به وال.. که بسیار برام خاطرش عزیزه!